آغاز سخن
آمدیم...
اکنون که عفریت زشت خوی تخریب و نابودی تاریخ با شکوه ایران بزرگ برای خاکسپاری وجب به وجب هویتمان دهان گشوده دست در دست هم برای پاسداری از تاریخ و تمدنی که همچون جان شیرین عزیز میداریمش به میدان آمدیم. زمانی که سرنوشت هویت و تاریخ یک ملت پشت دربهای بسته این نهاد و آن مرجع مورد تهدید قرار میگیرد و مسندنشینان غافل از اینکه خود زاده و برآمده همین تاریخ و تمدن میباشند و اگر اندک آبرویی در جهان دارند به دلیل وجود همین پیشینه گرانقدر است سور عذای تاریخ یک ملّت را به سفره مینشینند دیگر سکوت و یکجا نشستن و تماشا کردن ذرهذره آب شدن هویتمان را جایز ندانسته و برای پاسداری از تاریخ و هویتمان به میدان آمدیم. آمدیم تا در گوش مسندنشینان نجوا کنیم که آقایان و خانمهای محترم و محترمه آنچه برایش برنامهها دارید و اعتبارها درخواست میکنید یک پروژه عمرانی یا خدمانی یا هر چیز دیگر نیست بلکه تمام یادگارها و دارایی ملی و فرهنگی یک ملت است که متأسفانه ظاهراً بیکس و بیسرپرست انگاشته شده و برای نیستیش برنامهریزی میکنید، آمدیم تا بگویم آثار تاریخیـفرهنگی نه بیکس و بیصاحب است و نه گوشت قربانی بلکه تمام آن چیزی است که تمام وجود و خمیرمایه شما را تشکیل میدهد. آمدیم تا بگوییم که صاحبان و مالکان واقعی آن اجا زه نمیدهند که وجبی از آن را فدای توسعه و عمران کنید. آمدیم تا بگوییم این وظیفه قانونی، ملی و اخلاقی شماست که از میراثی که نزد امروزیان به امانت گذاشته شده براستی و امانتداری محافظت کنید.
آمدیم تا مام میهن بداند که فرزندانش علیرغم آشوب فرهنگی موجود هنوز آنقدر بیغیرت نشدهاند که در مقابل نابودی شکوه تاریخش سکوت کنند و اگر فرزند او هستند و در دامن او پرورش یافتهاند باید بخواهند و بتوانند از یادگارهای برجای مانده از نیاکان فرهیختهشان پاسداری کنند.
آمدیم تا به شوش بزرگ بگوییم که در کنارت ایستادهایم، آمدیم تا به جندیشاپور بگوییم که دردت را درد خود میدانیم، آمدیم تا به تلبرمی بگوییم برای نجاتت جانفشانیها میکنیم، آمدیم تا به ارجان بگوییم که دیگر تنها نیستی، آمدیم تا به شهر لور بگوییم که زجرهایت را میبینیم و برایت مبارزه میکنیم، آمدیم تا به ایوان کرخه بگوییم عزیزت میداریم و کابوس نابودی را از خوابهایت میرباییم.
آمدیم تا به نونهالان میهن و وارثان آینده تاریخ ایران زمین شکوه تاریخشان را روایت کنیم، برایشان از بزرگی بزرگانش، از دلیری دلیرانش، از دلاوری دلاورانش و از دانش نیاکانش بگوییم. آمدیم به آیندهسازان ایران بزرگ بگوییم:
«بچهها این نقشه جغرافیاست، بچهها این بخش نامش آسیاست، شکل یک گربه در اینجا آشناست، بچهها این گربه ایران ماست، بچهها این خانه اجدادی است، پاسداری از تاریخ با شکوهش کارفردای شماست».
سعید محمدپور
۲۵ مرداد ۱۳۸۹